|
درود دوستان علاقه مند به فوتبال بت رفتن به سایت http://myfc.ir برای خود تیم بسازید و مربیگری کنید .همراه با جایزه بسیار زیبا
+ نوشته شده توسط مسعود خ در سه شنبه هجدهم خرداد 1389 و ساعت
14:3 |
+ نوشته شده توسط مسعود خ در شنبه چهاردهم فروردین 1389 و ساعت
1:42 |
تنهایی
همین امروز و فردا است که منرا به جرم اعتصاب نوشتن داربزنند و پیکرم را طعمه فکرشان کنند تا بهکی بگویمت که در اندیشه من گرگ و میش یکیست باور نکن که مناینچنین خفته باشم بیماری من همین جاودانگیست و اوهامی به اسم تو که هرشبانه روز با من است در انتهای طولانیترین دالان تنهاییم عجیب که عکس تو نظاره گر من است و تن خستهام بیش ازاین تاب تنهایی ندارد چه وحشتی خواهد داشت که در انتهای راه تنها مرگ آرزوی من باشد! م.معتکف۱۳۸۸/۹ سازش پس از سازشهای نا بهنگام و پندارهایی برخواسته از اوهام فسانهگوی شهر فریاد میزند که کاش بعد از عمری سکوت از کابوسهایتان آشیانه میساخته ام
اخسیکتی(مسعود) + نوشته شده توسط مسعود خ در جمعه بیست و پنجم دی 1388 و ساعت
1:52 |
...هر روز در روزنامه های مختلف اخباری مبنی بر وجود موجودات فرا زمینی میخوانیم که تقریبا همه آنها بر اسنادی غیر قابل قبول تکیه دارند!نمی دونم ما زمینی ها چه اسراری یر اثبات وجود موجودات فرا زمینی داریم. خوب حالا بالفرض که همچین موجوداتی باشند ،ما به چی می خواهیم برسیم؟به اینکه یکی غیر ما نیز هست؟!یا اینکه ما هم چون دیگر موجودات کیهانی تنها هستنده های مدام هستیم!خ.ب زیاد وارد بحث فلسفی ماجرا نمیشم اما دوست دارم باهم لحظه ای رو متجسم شویم که ما نشانه هایی مستند از موجودات فرا زمینی یافته ایم که هوشی به مراتب بالاتر از ما داشتند خوب حالا شما چه احساسی دارید؟...(اگر از این متن را خواندید لطفا احساستان را در بخش نظرات شرح دهید)
+ نوشته شده توسط مسعود خ در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت
13:46 |
دیروز ،امروز، فردا ،هر روز، روز خداست و خدا همین نزدیکی هاست.آدما با همه مشغله هایشان نمی تونند ازاین حقیقت که تنها اند فرار کنند.ما آدما تنها موجودات توی کیهان هستیم که میتونیم به صورت کاملا مستغل فکر کنیم.میدونم الان که این متن میخونید میگید عجب کودنی این متن نوشته اما یکم فکر کنید چه دلیلی دار موجودی غیر از ما در کیهان وجود داشت باشه.مایی که داریم روند تکامل رو ادامه میدیم و جهان را به سمت نابودی هدایت می کنیم مایی که هر روز مرض های جدیدی درست می کنیم بعدشم پادزهرش به اصطلاح پیدا می کنیم ما ییکه هر روز واسه خودمون دشمن درست میکنیم و سپس از جنگ افزار ها به عنوان پادزهر استفاده می کنیممایی که داعیه عقل کلی دلریم و با اینحال هیچ کارمون سر حساب نیست... + نوشته شده توسط مسعود خ در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت
0:54 |
نمی دانم ،شاید هنوزهم فکر میکنم کسی می آید؟کسی می آید تا مرا ازینبرزخ نجات دهد.من هنوزهم امید دارم کسی می آید...
+ نوشته شده توسط مسعود خ در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت
21:57 |
تورا در یاد خواهم داشت
شباهنگام که چشمانم را ترک میگویی ودر سرمای بی روزن مرا خاموش می داری مرا مگذار به حال خویش که بی تردید در این شهر خالی از عشق روزکی خواهم خفت!
+ نوشته شده توسط مسعود خ در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت
9:42 |
هنوز داشت به من نگاه میکرد.اشک در چشمانش حلقه زده بود و من انگاه به این می اندیشیدم که چگونه تا کنون به این موضوع پی نبرده بودم که او هست.سرش را به پایین انداخت و آرام آرام با گام هایی لرزان از من دور می شد.نمی توانستم کاری کنم .این فقط تصمیم من نبود .حاصل چند سال تلاش خانواده و از همه مهمتر پزشکم بود.باور نداشتم اما برای آسودگی دیگران این حقیقت را دروغ پنداشتم.برای آخرین بار برایش دست تکتن دادم مطمئن بودم تسکینی برای درد دوریم باشد. اما مجبور بود .هیچ راهی پیش رو نبود .مهو تماشای او بودم که لطافت دستانی را در دستم حس کردم .آری او در تمام لحظات در کنارم بود.هیچگاه اینچنین خودرا وابسته او نیافته بودم.سرش را روی شانه ام گذاشت و من در حالیکه موهایش را نوازش میکردم بوسه ای بر گونهاش زدم و گفتم تمام شد .دیگراو نخواهم دید و او برای همیشه رفت.او برای همیشه از ذهن من رفت!
+ نوشته شده توسط مسعود خ در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت
17:22 |
ای شکوه ازلی
پرتگاه بی خبری گوش کن به من مسکین گوش کن بر تابوت من سنگ بنای تورا زدند خرقه ام هنوز بوی تورا می دهد ودستان تو را شانه ام خس می کنم بردار دست از شانه های تیره ام من در سیاهی شب بی روح تو پرسه میزنم این بیخردان را بی نور تو روشن می کنم حال برگرد و ببین که من از تو بی نیاز شدم بی حضور تو در حاک اعتقاد دفن شدم و...
+ نوشته شده توسط مسعود خ در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت
21:28 |
|
|